رهامرهام، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

رهام

خیلی خوشحالم

پسر گلم خیلی خوشحالم چون چند روزه که بهم میگی مامان آخه  تا حالا به اسم کوچیک صدام میزدی تازه فهمیدم که کلمه مادر چقدر شیرینه!!!!!! ...
12 تير 1393

اذیتم میکنی پسرم

پسر گلم 2سال و 4ماهت شد ولی من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سر سختی اصلاً همکاری نمیکنی مثل از شیر گرفتنت از پوشک گرفتنتم خیلی سخته.  خیلی اذیتم میکنی.آخه من باهات چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
8 تير 1393

آشپز کوچولو

یه روز که تنها بودیم تصمیم گرفتیم با هم کیک درست کنیم چون ترسیدم خرابکاری کنی زود جمع کردیم چون همه ی کارهارو خودت انجام دادی من فقط وسایل کیکو واست آماده کردم، کیکت هم اینطوری شد ولی مزه ش بد نبود تو هم که اینقدر ذوغ زده بودی بردی واسه عمه و عزیزت که با هم تولد بگیرین. ...
4 تير 1393

شیطونی پسر خاله ها

یه روز که خونه مادرم بودیم این3 تا پسرخاله ی شیطون مرغارو از لونشون بیرون کردن خودشون رفتن داخل لونه نشستن!!! البته اینم بگم که سردستشون آقا رهام بود چون فقط رهام از مرغ نمیترسه!!! ببینین چقدر خوشحالن!!!!!!   ...
28 خرداد 1393

فرهنگ لغت رهام

مامان: حَنَب ( به اسم کوچک صدام میزنه) بابایی: بابایی دایی جون: دای چون عمو ناصر: عمونادر بریم: بیم سربازی: سبازی خوردی، خوردم: خودی، خودم اینطوری: ایطویی آلوچه: آچوچه بستنی لیوانی: بستنی لیمانی بستنی شکلاتی: شکلاد بستنی پویان: پیان پارسا: پاسا کامپیوتر: تامپیتر لپ تاپ: تپ تاپ تو بگو: تو گو میوفتم: می آفتم پریدم: پییدم تلویزیون: تیویزون شبکه پویا: شَبَکان سُرسُره: سُرسُر فعلاً همینا یادمه       ...
23 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رهام می باشد