خاطره عروسی
چهارشنبه عروسی خاله جون بود آخر عروسی ازت پرسیدم:
مامان: رهام خاله جون خشگل شده؟
رهام: خیلی اُشل شد.
مامان: عمو محمد خشگل شده؟
رهام: عمو ممد که لاک نژد اصنم اُشل نشد آبرومونو برد.
من: 


رهام: 
رفتم به عمو محمد (داماد) گفتم عمو محمدم اینطوری شد 


ولی اینقدر خوش گذشت متأسفانه یادم رفت از رهام عکس بگیرم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطره عروسی 






